داستان سکسی سایت اویزون。 داستان گی شدنم

داستان گی شدنم

داستان سکسی سایت اویزون

تو اون خانواده یه پسر بود به اسم کیوان که میشه اون رو لاشی ترین آدم دنیا خطاب کرد. تقریبا 3الی4 ساعت باهم حال کردیم. سمیرا گفت بیارش خونتون یا بریم پیششون من خودم یه. ۶ دی ۱۳۹۷ - داستان سکسی آیدا که اعصابش خرد بود به سمیرا گفت چه کار کنیم حال فاطمه رو بگیریم. بنا به دلایلی اسامی رو خیالی مینویسم اما کل داستان واقعی و اتفاقی که چند سال پیش افتاد0 سال 90 و91 بود به طور کاملا اتفاقی با سایت شهوانی آشنا شدم اولش در حد سر زدن به سایت بود نظیر دیدن عکسها و خواندن داستانهای سکسی اون سالهای من محل کارم کشور تاجیکستان بود کسانی که به اون کشورها رفته اند کاملا میدانند که اگر بخواهی از نظر سکس و کاباره و دیسکو حال کنی هیچ کمبودی وجود نداره اما هیچ دختری دختر ایرانی و هیچ سکسی سکس با ایرونی نمیشه وقتی که توی ساعتهای بیکاری این سایت میامدم سرگرم چتیدن با دختر و پسرهای ایرونی میشدم یادم میاد اون موقعها یه دختر از کشور بلژیک بود یکی دیگه از روسیه اما من بیشتر با خانومهایی که داخل ایران بودن چت میکردم در حین همی کسخل بازیها من با دونفر بیشتر ارتباط پیدا کردم یکی اهل مشهد بود یکی اهل یکی از شهرهای اصفهان اونی که از مشهد بود مثلا به اسم بهارصداش میکنیم و اون یکی رو سارا بهار در اولین وب که توی مسنجر داد با یه کرست نشسته بود اما هر کاری میکردم سارا وب نمیداد که نمیداد همین امر باعث شد که من ناخواسته جذب بهار شدم اما اینم بگم که از سارا هم غافل نبودم با اینکه اگر پا میذاشتم بیرون خونه همه جا پر از خانوم اهل حال یا بقول خودمون جنده بود اما همراهی با وب یک دختر ایرونی لذتش بیشتر بود اویل کار با بهار شروع کردیم به سکس چت و وب سکس و جق زدن و ارگاسم دو طرفه بهار جوری شده بود که دیگه نیازی نبود من ازش بخوام لخت بشه خودش از همون اول وب رو روشن میکرد و هر گونه وبی که من ازش میخواستم دریغ نمیکرد ما به هم دیگه تل داده بودیم قبل از اینکه بخواییم آن بشیم یا زنگ بهم میزدیم یا اس میدادیم من تمامی وبهایی که بهار میداد ضبط میکردم به دو دلیل اول اینکه اگه یه روز خواست نارفیقی بکنه بترسونمش دوم اینکه روزهایی که نبوددوباره بتونم ببینمش همزمان اون روزابا سارا هم میچتیدم گاهی میشد همزمان با هر دو میچتیدم همه چی روبراه بود تا روزی که بهار ابراز عشق کردوراستش منم داشتم یه حسی به سارا پیدا میکردم من سریع خواستم با بهار کات کنم چون اصلا دوس نداشتم صحبت لاو وازدواج و اینا بیاد نه موقعیتشو داشتم و نه دوست داشتم مجردیم زود تموم بشه من فقط میخواستم اوقات فراغتمو پر کنم وخودم روخالی کنم اما بهار فاز دیگه ای رو پیش گرفت دختره اینقدر اعتماد کرده بود که عکس کلیه خانواده و چه میدونم تمام اصرار پدر مادر و خودش فک و فامیلاش ریخت تو دایره نمیدونم شاید فقط بخاطر اینکه ثابت کنه خیلی قضیه جدی است و اعتماد منو جلب کنه اما من که حالا کلیه اصرار اونو داشتم تصویر تمامی البومهای خانواده و وبهای سکسی خودش که بخاطر حال دادن به من حتی خیار تو کونش میکرد رو تو هارد لب تابم داشتم اما خب همیشه از این فاز فرار میکردم من نمیخواستم بادختری که همون اولین وبش با من با سوتین نشسته بود و نمیدونستم من چندمین نفرش بودم هیچ ارتباط روحی داشته باشم خیلی کلنجار رفتم تا ارتباطم کمتر بشه در حین اون تلاش شاید باور نکنید منم داشتم همون خواسته رو از سارا میکردم و نه به اون شدت اما تا حدودی منم تو نخ جلب توجه و اعتماد سارا بودم بعد از کلی اصرار و اثبات حقانیت با سارا بلاخره باهاش قرار گذاشتم یک روز که ایران رفته بودم سریع رفتم اصفهان و ربروی خودم یه دختر که کمتر از فرشته ها نبود رو دیدم و خیلی خوشگلتر از عکسهایش بود یه دل نه صد دل عاشقش شدم با هزارمشقت باهم ازدواج کردیم به شیرینی ازدواج با سارا کلیه ی اطلاعات و اصرار بهار را دلیتش کردم امیدوارم بهار این داستان رو بخونه و اگر هم نخواست منو حلال کنه حداقل از این به بعد خیلی راحت توی فضای مجازیزندگی حقیقیش رو افشا نکنه چون قضیه ازدواج با تخیلات کودکانه خیلی متفاوته اگر من خیلی راحت گفتم با سارا ازدواج کردم نخواستم روده درازی کنم والا هفت خوان رستم رو رد کردم حتی با هم دیگه پیش روانشناس و مشاوره ازدواج رفتیم تا سارا راضی شد الان چهار ساله که با سارا با خوشی و خرمی زندگی میکنیم و منتظر نی نی مون هستیم تا سه ماه دیگه بدنیا بیاد شاید همه منتظرداستان سکسی بودید از این بابت معذرت و اگر کامنت کس شعر نگذاریدممکنه کم کم شروع کنم در باره سکس با جنده های ملیتهای مختلف توی کشورهای ترکیه و روسیه وتاجیک با جزییاتش را بنویسم نوشته. من هی التماس میکردم بیا با ساک ابتو میارم ولی اون بیشتره من اسرار که از پشت. گفت به پشت شو منم پشت کردم و اون بهترین لحظه زندگیم بود یا بهتره بگم بد ترین لحظه عمرم هم درد بود هم لذت تقریبا 15 دقیقه طول کشید. سلام من از این داستانای سکس با محارم زیاد خوندم اما باورش سخته این داستان من هم اولین سکسم هست و با کمال تعجب با دختر عمم یه دختر با اندام فوق سسکی اما فیس معمولی تو داستانم یوخده تغییر ایجاد میکنم که تابلو نشه خوب بریم سر اصل مطلب این دختر عمه ی مارو داداشم قبلا یه تکونی داده بود بعد برام تعریف کرده بود من یه ادم سرو ساکتی هستم یعنی مثل داشم مول نبودم که راحت بتونم راضی کنم طرفو عمم اینا هم تو دهات هم تو شهر خونه دارن یه بار که رفته بودم دهاتشون زمان برگشت بابا میاد دنبالمون تو ماشین من بودمو دختر عمه و پدربزرگم یه جا پدرم نگه میداره واسه یه کاری از ماشین دور میشه من یه کفشی داشتم که رویا دختر عمم دوسش داشت گفتم رویا اگه دوس داریش میدمش بت گفت پس بده بهم تا بابات نبینه شاید راضی نباشه گفتم باشه رفتیم کفشو از تو صندوق گذاشتم نو کیفش بعد رو صندلی عقب نشستم طوری که پاهام بیرون بود این دختر عمه خر اومد رو پام نشست من فکرشم نمیکردم با کفش منم دیدم این خیلی خر جلو بابا بزرگم این کارو کرد با دس پاچگی گفتم اخ پام درد گرفت اونم پا شد یه نگا بش کردم تو دلم گفتم امشب ترتیبتو میدم اخه شب میومد پیشمون فرداش میرفت شهری که دانشجو بود خلاصه رسیدیم خونه شب که شد تو اتاقم جا پهن کردم که بخابیم حالا فکرشو کنین اون منو نگاه میکنه من اونو جفتمون منتظر یه جرقه واسه شروع هستیم حقیقتش خیلی ترسیده بودم تنم ی جوری بود خوبیش این بود که ما تو بغل کردن مشکل نداشتیم و همش راحت همو بغل میکردیم بغلش که کردم جراتم بیشتر شد یه بوس رو گونش کردم اونم جواب داد من لبخندی زدمو اروم لبشو بوسیدم مرحله اصلی رو رد کردم خلاصه بعد از یکم لب گرفتن دسمو گذاشتم رو کونش واییییی خیلی حس با حالی بود میمالوندمو لباشم میخوردم رویا جونه ما قیافه آسی نداشت اما کوسو کونشو که دیدم شل شدم رفتم رو کونشو با انگشتم کردم تو کونش چون نمیخاستم دردش بگیره اول با 1 انگشت بعد 2 و بعد 3 انگشتی کردم تو کونش گشادش کردم سر کیرمو کردم تو کونش که یهو اخش در امد گفتم لامسب من 3 انگشتم تو کونت بود اخت در نیومد حالا دودولمو کردم توش اخت در اومد گفت این به نظرت دودوله باز دوباره اروم کیرمو فرو کردم تو کونش واییییی کاش ادم هر وقت کون میگاد هس دفه اول رو داشته باشه تلمبه زدنو شروع کردم اونم از بس شهوتی بود که جز لحظه اول دیگه جیکشم در نیومد چون دفه اولم بود عقلم نمیرسید پوزیشن عوض کنم سنی هم نداشتم اون موقه ابم که اومد ریختم رو کمرش بعد خودم با کاغذ پاکش کردم جالب این بود که رویا طوری رفتار میکرد که انگار داشت یجورایی بهای کفشو بم پرداخت میکرد گرفتم اروم خابیدم کنارش صبح که پا شدم از خونمون رفته بود راستی سکس با محارم اصلا خوب نیست من چون از قدیم کینه ی عمه و دخترشو داشتم گاییدمش و برام مهم نبود اگه از داستانم خوشت نیومد جونه عزیزت فوش نده پایان نوشته. رون و کونمم بزرگه و سکسی سفید کردو کرد منم که داشتم از سوزش کونم میمردم. دیدم دراورد کونم داشت بازو بسته میشد. الان که دارم این داتنو مینویسم غرق شهوتمو دارم. کیر خودمم شق و داشتم با خودم ور میرفتم. داستان های سکسی به ترتیب انتشار. مهدی اومد یکم با سینه هام بازی کرد تا آبم اومد. دوباره رفتم تو بغل کیوان و پشتم بهش بودو کلا تو بغلش بودم. کس دادن زنم به پسر همسایه داستان سکسی ۲۱ تیر ۱۳۸۹ - میخوام داستان سکس زنم با سینا پسر همسایمون رو واستون تعریف کنم. ولی دوس داشتم نظرات شما رو بدونم؟بریم سر اصل مطلب اون موقه من بچه بودم و خیلی ساده بودم البته الان هم سادم ولی نه مثل اون موقعمن اندامه خیلی خوبی داشتم و سفید و بور. اون بوده که واسه باره اول منو گشاد کرد. پاورقی من یه نموره تپلم ولی سینه هم بخاطر اینکه زیاد باشون بازی کردن بزرگ شدن و مایه کردن و الام سایزشون 56هست. اون بود کا باعث بچه کونی شدن من بود. اولش بالا پایی میکرد تو اون هوا گرم،جا کم. سلام به همه کاربران شهوانیمن اسمم کامرانه و 19 سالمه. به هر حال همه یه جوارای از من استفاده میبردن. خلاصه اون روز خیلی خوش گذشت و من حسابی کیرشو واسش خوردم. بلاخره من هم راضی شدم که ای کارو کنم. و بیشتر عبرت داره واسه ساده دل هایی مثل من…. داستان سکس رزیتا و آقای جاهد داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - اسم من رزیتاست و ۲۵ سالمه و متاهلم ، میخوام جریان یکی از سکس هام رو براتون بگم. دانستان هام زیادن تمامه تلاشمو میکنم که سکسی تر جلوه شون بدممنتظر نظراتتون هستماین داستا فوش نداره و هدفمم فقط اینه که مشورت کنم با شما و نظراتتون رو بگیرم. کیرشو با مایع خوب مالش دادم تا راست شد. من تو اون دوران با دایی کوچیکم که الان 30 سالشه هم سکس داشتم البته فقط لا پا بودن. داستان های سکسی برگزیده ماه به انتخاب کاربران. تو محله مون اکثرن منو به هر بهونه ای که شده بود میبردن خونه. میدونید كه هوای تهران تو این فصل روزهاتقریبانیمه سرد اما. البته اوایل خیلی ها واسم تیز کرده بودن. منو کیوان تو دستشویی بودیم یه دف دیدم یکی بهم میگه درد داشت ها. بهم گفت سری برو یه خورده مایع دستشویی بریز تو دستت بیا. منم خیس شدم از عرق و هی سینه هام میمالیدم. ولی اون موقه فقط در حد لا پا بود بس. ن موقه ما با یه خانواده از دوستا پدرم دوباره رفت آمد رو شروع کرده بودیم. خیلی با خودم کلنجار رفتم که دیگه سکس نکنمو این جر یان رو ننویسم. اوایل ازدواجمون من ومحرابه زندگی خوب وشادی رو داشتیم. داستان سکسی ما خودمون ازش عکس میگیریم ولی اگر خاستی. داستان از اون جا شروع شد که چند سال پیش تو یه شرکت نیمه. من وسط بودم یه 10 دقیقه خوابیدیمو بعد دیدیم کیون اسمس داد که بیا تو حیاط مهدی نفهمه من رفتم دیدم. اومدیم یه جایی که تقریبا اروم بود. بهم گفت برو یه صبحانه ردیف کن من هم رفتمو آماده کردم و اومدمو باهم خوردیم. کیوان تو دستشویی وایساده شلوارشم تا زانو پایین با کیره کلفت و تقریبا دراز کلا خوش فرم مخصوص گشاد کردن پاورقیمنو کیوان چند بار تو خونشون باهم حال کردیم ولی انم لا کون بودومخوابوندم رو به پشت واسش ساک میزدیم خودشم تف میریخت لا درز کونمو کیرش که خوب لیز میشد هی عقب جلو میکرد. این بود جریان اولین سکس من که از کون بود و برای اولین بار. کلی هم تعریف کرد…خوب دیگه موقعع خواب بود تشک پهن کردم تو حال آخه خونه ما به او صورت بزرگ نیست. کلی واسه رضا ساک زدم اونم هی میخواست که بکونه تو سوراخم ولی اون موقه سوراخم خیلی تنگ بود و واسه کیر کلفتی مثل کیر اون خیلی کوچیک بود. له له میزنم ولی دیگه نمیخوام جغ بزنمو سکس کنم. اونم تا کیوان رو دید زد زیره خنده و منم رو دستشویی فرنگی لش افتاده بودمو خودمو میشستم. یه واسه باره اول تو دوران رفاقتمون دلم واسش تنگ شدو بهش زنگ زدم که هرطور شده امشب بیا خونمون. البته الان حسرتشو دارم میخورم که یه بار دیگه باش سکس کنم ولی این بار بکنه تو سوراخمو هی تلمبه بزنه. بخاطر همین خیلی خوب واسش ساک زدمو بهش حال دادم طوری که فکرشو نمیکرد. واسه کیوان یا امین که بعد جریان اون رو هم میگم تو قسمت های بعد. داستان سکس با مستانه خواهرزن داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - داستان سکس با مستانه خواهرزن. ولی من دیگه اون کامرانه سابق نبودم…یه روز یکی از پسر خاله ها مادرم که فرمانده بسیج بود. اون روز مهدی هم گفتم بیاد مهدی مثل دادشمه و تا قبل عید که بهم رکب نزده بود با اون هم گاهی سکس میکردم خلاصه اومدن و تا صبح باهم سیگار خنده و شوخی. ناگفته نماند من تو دوران کودکیم خیلی شیطون بودمو زیاد فیلم سکسی میدیدم. اومد با مادرم صحبت کرد و راضیش کرد که اجازه بده باهم باشیم و بریم پایگاه رفتیم مسجد. اون بود مه آبشو ریخت تو کونم و از اون روز به بعد شد مثل شوهرم ازش نمیگذزم که منو به ای روز انداختـــخوب حالا رسیدم به جایی که دیگه افتاده بودم با کیوان هر شب بساط مشروب سیگار با ماشین بیروووون. تا اینکه ما از اون محله بار کردیم. به نظرتون کی میتونست باشه؟؟؟؟بله…مهدی بود. تجربه یه حالو حوله اساسی رو داشتم. تقریبا ساعت 2 ظهر بود و مسجد خالی و ما تو یه اتاق با یه کولر پتو. ایران سکس آویزون بهترین داستان های سکسی خانوادگی بیغیرتی داستان های پورن و همجنسبازی دانلود بهترین فیلم های ایرانی و خارجی انجمن سکسی بی نظیر و چت روم.。 。 。 。 。 。

次の

یک خاطره واقعی ازسایت آویزون

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان گی شدنم

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。 。 。

次の

یک خاطره واقعی ازسایت آویزون

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。 。 。

次の

یک خاطره واقعی ازسایت آویزون

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。

次の

بهای کفش

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。 。

次の

داستان ســکـســی داغ ایرانی و جدید (بدو تا فیلترنشده)

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。 。

次の

داستان ســکـســی داغ ایرانی و جدید (بدو تا فیلترنشده)

داستان سکسی سایت اویزون

。 。 。 。 。

次の